شب ها - تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 9:38
شبها قبل از اینکه بخوابم، به سقف خیره میشم فکر میکنم، به خودم به تو و به کسایی که میشناسیمشون و در آخر حسرت میخورم، از روزهایی که میره، از روزهایی رو که از دست دادیم و خواهیم داد. زندگی یه تراژدی هست.
روز عاشورا امام حسین تنها ماند - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 0:08
حتی فکر بهش هم گریه آدمو در میاره
خجالت میکشم! - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 11:45
از وقتی متوجه شدم چندتا از بچه های دانشگاه این صفحه رو دنبال میکنن دیگه نمی تونم راحت مثل قبل بنویسم یعنی خجالت میکشم راحت هر مطلبی رو بنویسم؛ باید بی نام به صفحه ای دیگه کوچ کنم
مفاهیم کلیشه ای - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 11:45
دوشنبه برای مامانم رفتم ماهی گرفتم و خودم سرخ کردم؛ پنجره ها رو باز گذاشتم که دو تا مگس اومدن توی اتاق سر ظهر بود که هوس کردم هم مقداری آزمایشهای غیر اخلاقی انجام بدم و هم از شر مگس ها راحت بشم، برای همین در انباری رو باز کردم یکی از مگس ها رفت توی انباری در روش بستم تا امروز یکی دیگه از مگس ها هم ب...
کمپین خوبی - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 11:44
کمپین های متنوعی در دنیای امروز تشکیل می شود . ما هم می توانیم کمپین داشته باشیم برای خود ِخودمان ،بدون جار و جنجال ؛بدون حاشیه ! کمپینی کاملا خصوصی و محرمانه ! بین ما و خدایمان . بیایید به اندازه ای که می توانیم " خوب " باشیم ! خوبی هایی را که از کودکی تا الان آموخته ایم به بهانه ی جو جامعه ، خراب ...
کنترل اوضاع از دستم در رفته - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 11:44
دقیقا دیروز بود که یه پیشنهاد خوب کاری رو لو دادم، یعنی به قیمت خیلی مفتی از دست دادمش؛ یه مدتیه دارم مثل احمق ها رفتار میکنم، نمی دونم چرا اینروزها اینجوری شده، کنترل اوضاع بدجوری از دستم در رفته موقعیت ها رو یکی یکی دارم میدم میره و این اصلا شرایط خوبی نیست. آدم گاهی یه موضوعی رو تجربه میکنه و به ...
بدون قضاوت - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 11:44
دیروز تصمیم گرفتم تا به میدان انقلاب برم و کمی کتاب های جدیدی که درباره الکترونیک به بازار آمده را نگاه کنم و بخرم، مدت زیادی بود که به خاطر تعطیلات عید در خانه نشسته بودم، تصمیم گرفتم با مترو بروم به جای مترو انقلاب در متروی توحید پیاده شوم و پیاده به سمت انقلاب بروم. از خیابان پایین می آدم که له ل...
تفسیر اشتباه - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 11:44
پسری که از پدر پیرش مراقبت میکرد از او یک سیلی خورد، با عصبانیت و پرخاشگری محیط را ترک کرد به دائما به خودش میگفت پاسخ اینهمه خوبی این هست؟ ********************************************************** پسری که از پدر پیرش مراقبت میکرد از او یک سیلی خورد، خنده روی لبانش نقش بست و در دلش خدا را شکر میکرد...
خیلی دور خیلی نزدیک - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 11:44
خیلی دور خیلی نزدیک خیلی فیلم پر معنی هست برای هزارمین بار دیدم ازش سیر نشدم، فیلم زیر نور ماه هم واقعا یکی از شاهکارهای سینمایی هست.
من زنده هستم - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 11:44
فرصت نفس کشیدن ندارم

برچسب‌های مرتبط

شب های برره | شب های روشن | شب های تهران | شب هاي برره | شب های زاینده رود | شب های موسیقی بارانا | شب های کابل | شب های بخارا | شب های پاتایا | شب های برره 2